غلتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ تَ) (اِ.)<BR>۱- سنگی استوانهای شکل که روی بامهای کاهگلی میغلتانند تا کاهگل سفت و محکم شود، بام غلتان.<BR>۲- وسیلهای برای تسطیح جاده و هموار ساختن آسفالت تازه خیابانها.<BR>۳- چوبی گرد و میان سوراخ که آن را پایة ارابه کنند. ؛روی ~ افتادن کنایه از: پیشرفت کار سریع تر و آسان تر شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ تَ) (اِ.) ۱- سنگی استوانهای شکل که روی بامهای کاهگلی میغلتانند تا کاهگل سفت و محکم شود، بام غلتان. ۲- وسیلهای برای تسطیح جاده و هموار ساختن آسفالت تازه خیابانها. ۳- چوبی گرد و میان سوراخ که آن را پایه ارابه کنند. ؛روی ~ افتادن کنایه از: پیشرفت کار سریع تر و آسان تر شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلتک . [ غ َ ت َ ] (اِ مرکب ) (از غلت + ک پسوند آلت ) غلطک، و آن چوبی باشد گرد و میان سوراخ بزرگ، آن را پایه ٔ ارابه کنند، و کوچک آن را بر بالای چاه بندند، و ریسمان را بر بالای آن اندازند و به یاری آن آب را آسان از چاه کشند، و غلطک معرب آن است . (برهان قاطع). غلتنک . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). چوبی که بر او رسن بگردد و او را بغلطاند و پایه گردان نیز گویند و غلطان و غلتیده نیز نامند. (از انجمن آرا) (آنندراج ). چوبی که برو رسن بگردد و پایه ٔ گردون را نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). رجوع به غلطک شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی