غفج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.)<BR>۱- دستة مو.<BR>۲- شاخ راست و نازک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ فْ) (اِ.) ۱- آبگیر، گودال. ۲- شمشیر آبدار. ۳- سندان آهنگری.
(~.) (اِ.) ۱- دسته مو. ۲- شاخ راست و نازک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غفج . [ غ ُ ] (اِ) آبگیر. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (فرهنگ اوبهی ). غفج و آبگیر و شمر یکی باشد. (فرهنگ اسدی ). مغاک . (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ٧٤). گو. گودال . حفره : به هرتلی بر از خسته گروهی به هر غفجی بر از فرخسته پنجاه . عنصری (از فرهنگ اسدی ). ◄ شمشیر آبدار. (اوبهی ). رجوع به غفچ شود.