غطمش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غطمش . [غ َ طَم ْ م َ ] (اِخ ) ضَبّی ّ شاعری است . ابن قتیبه در عیون الاخبار (ج ٤ ص ٥٥) این شعر را از او آورده است : و لو وجدوا نعل الغطمش لاحتذوا لارجلهم منها ثمانی انعل .
غطمش . [ غ َ طَم ْ م َ] (ع ص ) سست بینایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کندبصر. (مهذب الاسماء). سست چشم . کلیل البصر. (اقرب الموارد). آنکه بینایی وی سست و ضعیف باشد. ◄ چشم سست نظر و ضعیف بین . العین الکلیلةالنظر. (از اقرب الموارد). ◄ سخت ستمکار درشتخوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). الظلوم الجافی . (اقرب الموارد). ستمکار. (مهذب الاسماء). ◄ (اِ) شیر بیشه، بدان جهت که ستم و دست درازی کند، و به هرچه رسد میشکند او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).