غطریف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غطریف . [ غ ِ ] (اِخ ) ابن عطا. به روزگار هارون الرشید امیر خراسان شد در ماه رمضان به سال ١٨٥ هَ . ق . و این غطریف برادر مادر هارون الرشید بود، و مادر هارون الرشید را خیزران نام بود دختر عطا از یمن، از شهری که آن را جرش گویند، و اسیر افتاده بود به طبرستان، و از آنجا او را به نزدیک مهدی آوردند. مهدی را از وی دو پسر آمد یکی موسی الهادی ودوم هارون الرشید. و چون کار خیزران بزرگ شد، این غطریف به نزدیک وی آمد و با او میبود. هارون الرشید خراسان به وی داد، و بدان تاریخ در دست مردمان سیم خوارزم روان شده بود و مردمان آن سیم را به ناخوشدلی گرفتندی و آن سیم بخارا از دست مردمان بیرون شده بود. چون غطریف بن عطا به خراسان آمد اشراف و اعیان بخارا به نزدیک او رفتند و از وی درخواستند که ما را سیم نمانده است در شهر، امیر خراسان فرماید تا ما را سیم زنند و به همان سکه زنند که سیم بخارا در قدیم بوده است و سیمی میباید که هیچکس از دست ما بیرون نکند و از شهر ما بیرون نبرد تا ما سیم میان خویش معاملت بکنیم . و بدان تاریخ نقره عزیز بود پس اهل شهر را جمع کردند و از ایشان رأی خواستند در این معنی، بر آن اتفاق کردند که سیم زنند از شش چیز: زر و نقره و مشک وارزیز و آهن و مس . همچنان کردند و به آن سکه ٔ پیشین به نام غطریف زدند؛ یعنی سیم غطریفی و عامه ٔ مردمان غدریفی خواندندی . (تاریخ بخارای نرشخی ص ٤٣ و ٤٤).
غطریف . [ غ ِ ] (اِخ ) محمدبن احمد، مکنی به ابواحمد، متوفی به سال ٣٧٧ هَ . ق .او راست : جزئی در حدیث از حدیث قاضی ابوبکر طبری .
غطریف . [ غ ِ ] (اِخ ) رجوع به ابوهارون شود.