غضیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غضیض . [ غ َ ] (ع ص ) تازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طری . (اقرب الموارد). باطراوت . تر و تازه . ◄ شکوفه ٔ نرم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ناقص و خوار. ج، اَغِضَّة. ناقص ذلیل . (اقرب الموارد). ◄ چشم سست نگاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چشمی که سست باشد و پلکهای آن فروهشته، وصاحبش آن را شکسته و سست کند. (از اقرب الموارد).
غضیض . [ غ َ ] (اِخ ) ام ولد هارون الرشید. رجوع به عیون الانباء ج ١ ص ١٢٠ و انساب سمعانی ورق ٤٠٩ ب شود.