غضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غضی . [ غ َ ضا ] (ع اِ) بیشه و جنگل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غیضة. (تاج العروس ). ◄ اهل الغضی ؛ باشندگان نجد. (منتهی الارب ). اهل نجد. (تاج العروس ).
غضی . [ غ ُ ض َ ] (اِخ ) آبی متعلق به قبیله ٔ عامربن ربیعة جز بنی البکاء است . (از معجم البلدان ).
غضی . [ غ َ ضَن ْ ] (ع مص ) غضی ابل ؛ دردناک شکم گردیدن (شتر) از خوردن غضا. (منتهی الارب ). دردناک شدن شکم شتر از خوردن غضا: غضیت الابل غضی ؛ اشتکت بطنها من اکل الغضا. (اقرب الموارد).