غضف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غضف . [ غ َ ] (ع مص ) غَضف چوب ؛ شکستن آن را. (منتهی الارب ): غضف العود غضفاً؛ کسره او لم ینعم کسره . ◄ غضف وسادة؛ درپیچیدن آن . غضف الوسادة؛ ثناها. (قطر المحیط). ◄ غضف سگ گوش را؛ فروهشتن و سست انداختن آن را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ): غضف الکلب اذنه ؛ ارخاها و کسرها. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). سست کردن سگ گوش و نیک با شکستن گوش . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ غضف اتان ؛ به رفتار آمدن او. (منتهی الارب ): غضفت الاتان ؛ اخذت الجری اخذاً. (قطر المحیط). غضف اسب و جز آن ؛به رفتار آمدن بی حساب . (از اقرب الموارد). ◄ تیز دادن ماده خر. (منتهی الارب ). قال الاصمعی : غضف بها (الاتان ) و خضف بها؛ اذا ضرط. (تاج العروس ).
غضف . [ غ َ ض َ ] (ع اِمص ) فروهشتگی گوش . سست گوش گردیدن . (منتهی الارب ): غضف سگ ؛ فروهشتگی گوش آن و خم شدن آن به پشت خلقةً. (از قطر المحیط) . سستی گوش . (مهذب الاسماء). ◄ (مص ) تاریک گردیدن شب . (منتهی الارب ). غضف لیل ؛ تاریک شدن و تیره گردیدن شب . (از اقرب الموارد). نوعی از درخت هندی است شبیه به خرمای سبز بی شاخ مگر آنکه خسته اش مقشر است بی پوست . (منتهی الارب ). درختی است هندی شبیه درخت خرما، جز اینکه هسته ٔ آن بی پوست است و از پایین تا بالای آن بی شاخه و سبز است . شجر بالهند کالنخل سواء غیر أن نواه مقشر بغیر لحاء و من اسفله الی اعلاه سعف اخضر، الواحدة غضفة. (اقرب الموارد).
غضف . [ غ ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اغضف و غَضفاء. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به اغضف و غضفاء شود.