غصون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ) [ ع. ] (اِ.) جِ غصن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ) [ ع. ] (اِ.) جِ غصن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غصون . [ غ ُ ] (ع اِ) ج ِ غُصن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شاخه های درخت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به غصن شود : گفته هر برگ وشکوفه ٔ آن غصون دم به دم یا لیت قومی یعلمون . مولوی (مثنوی ). پس نشان نشف آب اندر غصون آن بود که می نجنبد در رکون . مولوی (مثنوی ). ◄ در کتب طب به معنی چینها و شکنها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).