غصص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غصص . [ غ ُ ص َص ْ ] (ع اِ) ج ِ غُصَّة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). رجوع به غصه شود: الدهر فرص و الا فغصص . (سندبادنامه ص ٨٨ و ١٥٥).
غصص . [ غ َ ص َص ْ ] (ع مص ) درماندن در گلوی کسی طعام و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طعام در گلو ماندن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (دهار). طعام در گلو گرفتن . (مصادر زوزنی ). در گلو ماندن چیزی از طعام و بازداشتن از تنفس . ◄ غصص به غیظ؛ گلوگیر شدن از خشم، و این معنی بنابر تشبیه است . (از اقرب الموارد). ◄ تنگ شدن جایگاه مردم . (مصادر زوزنی ): غصص منزل به گروهی ؛ پرشدن آن با ایشان و تنگ شدن بر ایشان . ◄ غصص چیزی ؛ بریدن آن . (از اقرب الموارد).