غزلیات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غزلیات . [ غ َ زَ لی یا ] (ع اِ) مأخوذ از تازی به معنی سروادها و غزلها. (ناظم الاطباء). از روی قیاس میتوان آن را جمع غزلیه دانست، ولی اصطلاحاً جمع غزل محسوب میشود. کلمات : ادبیات، غزلیات، رباعیات، عملیات، تجربیات و ریاضیات هرچند در اصل، جمعِ ادبیه، غزلیه، رباعیه ... (با حذف موصوف ) محسوبند، ولی عادةً در فارسی آنها را در جمع ادب، غزل، رباعی ... به کار برند. (مفرد و جمع و معرفه و نکره تألیف معین ص ٩٧) : غزلیات عراقی است سرود حافظ که شنیداین ره دلسوز که فریاد نکرد؟ حافظ.