غزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غزان . [ غ ُ ] (اِخ ) ج ِ غز، به فارسی . رجوع به غز و فهرست تاریخ گزیده شود : آن غزان ترک خونریز آمدند بهر یغما در یکی دره شدند. (مثنوی ).
غزان . [ ] (اِخ )پسر طایجو بهادر. از امرائی بود که «ارسلان اوغول » را بزرگ خود ساخته بر ضد پادشاه اسلام [ غازان خان ] برخاسته بودند. وی پس از قتل ارسلان اوغول (٦٩٥ هَ . ق .) کشته شد. رجوع به تاریخ غازانی صص ٩٩ - ١٠٠ شود.