غزالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غزالة. [ غ َ ل َ ] (اِخ ) زن شبیب بن یزید و در شجاعت از مشاهیر زنان بود. در موصل به دنیا آمد و به همراهی شوهرش بر عبدالملک بن مروان خروج کرد (٧٦ هَ . ق .) و در جنگها دلیرانه شرکت میکرد. خالدبن عتاب رباحی در جنگی واقع در ابواب کوفه وی را کشت و قتل او اندکی پیش از غرق شوهرش شبیب واقع شد (٧٧ هَ . ق .). (از اعلام زرکلی ). جاحظ در البیان و التبیین گوید: غزاله حجاج بن یوسف را از پیش خود راند و اشعار زیر را که از عمران بن حطان است به وی خواند: اسد علی و فی الحروب نعامة فتخاء تنفر من صفیر الصافر هلا برزت الی غزالةالوغی بل کان قلبک فی جناحی طائر صدعت غزالة قلبه بفوارس ترکت مدابره کأمس الدابر. (البیان والتبیین چ قاهره ١٣٥١ هَ . ق . ج ١ ص ١٢٠). جاحظ او را از جمله ٔ زهاد صاحب نطق و بیان شمرده است . (ایضاً ج ١ ص ٢٨٢). غزال و به قول صاحب عیون الاخبار غزاله پس از کشته شدن شوهرش شبیب امام گردید.(عیون الاخبار ج ٢ ص ١٥٥). برای تفصیل رجوع به البیان و التبیین صفحات مذکور و عقدالفرید ج ٥ ص ٣٢٥ و عیون الاخبار ج ١ ص ١٧٠ و ج ٢ ص ١٥٥ و مجمل التواریخ و القصص ص ٣٠٤ و ٤٥٦ و تاریخ گزیده ص ٢٧١ و اعلام زرکلی شود.
غزالة. [ غ َ ل َ ] (اِخ ) اسم قریه ای از قرای طوس که ابوحامد غزالی از آنجاست .(تاج العروس ). صاحب روضات الجنات (ص ٧١٩) گوید: غزاله به «زای » مخفف، قریه ای است از اعمال طوس، چنانکه شیخ بهایی آن را ذکر کرده است و گروهی نیز این قول رابه سمعانی نسبت داده اند. رجوع به غزال (اِخ ) شود.
غزالة. [ غ َ ل َ ] (اِخ ) نام زنی، و گاهی معرفه شود. (از منتهی الارب ).