فرهنگ لغت

غریاسنگ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غریاسنگ . [ غ َرْ س َ ] (اِ) غرماسنگ . نان تنک در روغن بریان کرده . (برهان قاطع) (آنندراج ). نان تنک به روغن در جوشانیده بود. (فرهنگ اسدی ) : گر من به مثل سنگم با تو غریاسنگم ور زآنکه تو چون آبی با خسته دلم ناری . بوشکور (از فرهنگ اسدی ). رجوع به غرماسنگ شود.

معنی غریاسنگ | فرهنگ لغت