غرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرو. [ غ َرْوْ ] (ع اِ) شگفت، یقال : لاغَرْوَ؛ ای لاعجب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). لا غَرْوَ و لاغروی من کذا؛ ای لا عجب . (اقرب الموارد). شگفتی . عجب . ◄ (مص ) شگفت داشتن . (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). به شگفت درآمدن . تعجب کردن . (ناظم الاطباء). ◄ بسیار تحسین کردن . (دزی ج ٢ ص ٢٠١٠). ◄ برچسفیدن پیه فربهی به دل کسی و پوشانیدن آن . (منتهی الارب ). چسبیدن پیه فربهی به دل کسی و پوشانیدن آن . (از اقرب الموارد). ◄ سریشم چسبانیدن پوست را. (منتهی الارب ). سریشم بر چیزی زدن . (تاج المصادر بیهقی ). سریشم بر چیزی نهادن . (مصادر زوزنی ) .
غرو. [ غ َرْوْ ] (اِخ ) (الَ ...) جائی در نزدیکی مدینه است . عروةبن الورد گوید : عفت بعدنا من ام حسان غضور و فی الرمل منها آیة لاتغیر و بالغرو و الغراء منها منازل و حول الصفا و اهلها متدور لیالینا اذ جیبها لک ناصح و اذ ریحهامسک ذکی و عنبر. (از معجم البلدان ).
غرو. [ غْرُ / غ ُ رُ ] (اِخ ) معرب گرو نقاش و مصورفرانسوی است . (از اعلام المنجد). رجوع به گرو شود.