غروب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غروب . [ غ ُ ] (ع مص ) فروشدن ماه و جز آن . (منتهی الارب ) . فرورفتن ماه و آفتاب و با لفظ کردن و شدن مستعمل (است ). (آنندراج ). فروشدن آفتاب و ستاره . (تاج المصادر بیهقی ). فروشدن آفتاب و ماه و ستاره . (مصادر زوزنی ). دور شدن و مخفی گردیدن ستاره در مغیب خود. (از اقرب الموارد). آفتاب نشستن . آفتاب بر زمین نشستن . دست بر زمین زدن خورشید. یونس اندر دهان ماهی شدن . (از آنندراج ). غروب مقابل طلوع و غارب مقابل طالع، و مغارب مقابل مطالع است . (کشاف اصطلاحات الفنون ). افول . خفوق . مغیب . مغرب . وجوب . بُیود : و سبح بحمدربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها. (قرآن ١٣٠/٢٠). داده غراب زمین روی به سوی غروب تا نکند ناگهان باز سپهرش شکار. خاقانی . ◄ دور شدن . غائب شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از مصادر زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ).
غروب . [ غ ُ ] (اِخ ) نام جائی است در شعر نابغه ٔ جعدی : و مسکنها بین الغروب الی اللوی الی شعب ترعی بهن فعیهم لیالی تصطاد الرجال بفاحم و ابیض کالاغریض لم یتثلّم . (از معجم البلدان ).
غروب . [ غ ُ ] (ع اِ) ج ِ غَرب . (منتهی الارب ). رجوع به غرب شود.