غرنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرنیق . [ غ ِ ] (ع ص ) جوان سپید خوب صورت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غُرنوق شود. ◄ (اِ) مهتر. (زمخشری ).
غرنیق . [ غ ُ ن َ ] (ع ص ) جوان نیک خوب روی . (دهار). به معانی غِرنَوق است . رجوع به غِرنَوق شود.