فرهنگ لغت

غرق گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غرق گشتن . [ غ َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) غرق شدن . فرورفتن در آب : تا نشد پر بر سر دریا چو طشت چونکه پر شد طشت در وی غرق گشت . مولوی . ز هر سو برو انجمن گشت خلق کز آن گریه در خون همیگشت غرق . فردوسی .

معنی غرق گشتن | فرهنگ لغت