فرهنگ لغت

غربت کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غربت کردن . [ غ ُ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دور از وطن بودن . به غربت رفتن . غربت دیدن . رجوع به غربت شود : کردند خاندان تو غربت نه زین صفت ای کرده غربت و شرف خاندان شده . خاقانی .

معنی غربت کردن | فرهنگ لغت