غدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ دّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- بی وفا.<BR>۲- در فارسی به معنی مکار، حیله گر، پیمان شکن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ دّ) [ ع. ] (ص.) ۱- بی وفا. ۲- در فارسی به معنی مکار، حیله گر، پیمان شکن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غدار. [ غ ِ ] (ع مص ) به معنی مغادرة است . (منتهی الارب ). مصدر غادر است به معنی ترک کردن و باقی گذاشتن . (از اقرب الموارد).
غدار. [ غ َ رِ ] (ع ص ) یا غدار؛ یعنی ای زن بیوفاء، دشنام است او را.(منتهی الارب ). یا غدار بالبناء علی الکسر، دشنامی از برای زن است و آن از چیزهایی است که اختصاص به ندادارد و معنی آن یا غادرة است و در شتم مرد یا غُدَرو در جمع آن یا آل غدر گویند. (از اقرب الموارد).
غدار. [ غ ُدْ دا ] (ع ص، اِ) ج ِ غادِر. (اقرب الموارد). رجوع به غادر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
جفاکار، جورپیشه بیوفا، پیمانشکن، خائن محتال، محتاله، محیل، مکار
واژگان فارسی سره واژهدان
نابکار، ستمکار، بدکار، بد نهاد، بد سرشت، بد