غتفره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غتفره . [ غ ُ ف َ رَ / رِ ] (ص ) غت . غُتفر. نادان . جاهل . احمق . ابله . (برهان قاطع). گول و احمق . (فرهنگ رشیدی ). گول و نادان .(آنندراج ). سفیه . مقابل زیرک . غُدفَره : جملگی را خیالهای محال کرده مانند غتفره به جوال . سنائی (از انجمن آرا). ندیدم چو تو من به کوه و دره یکی بینوا، خام بس غتفره . (فرهنگ اوبهی ). دهقان، امام غاتفری، مهتر سره در منت تواند چه زیرک چه غتفره . سوزنی . ◄ زناکننده . زانی . (برهان قاطع) (آنندراج ) : خاک بشهوت مسپر چون ستور تا نه زنت غتفره گیرد نه پور. انوری (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ). ◄ پلیدطبع. (برهان قاطع)(ناظم الاطباء).
غتفره . [ غ َ ف َ رَ ] (ص ) همان غُتفره است . (از فرهنگ رشیدی ). رجوع به غُتْفَره شود.