غبین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غبین . [ غ َ ] (ع ص ) سست خرد. گول . (منتهی الارب ). ضعیف رای . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (دهار) (اقرب الموارد). - غبین الرأی ؛ سست رأی . - غبین العقل ؛ سست عقل . ◄ (اِ) غبن و زیان و فسوس : آن غبین و درد بودی صد نماز کو نماز و کو فروغ آن نیاز؟ مولوی (مثنوی چ علأالدوله ص ١٦٦). هرکه با سلطان شود او همنشین بر درش شِستن بود حیف و غبین . مولوی (مثنوی چ علأالدوله ص ٤٧).