غبیط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غبیط. [ غ َ ] (اِخ ) وادئی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام وادئی است و از آن است صحراءالغَبیط، در کتاب ابن السّکیت در شعر امروءالقیس : فألقی بصحراءالغبیط بَعاعَه نزول الیمانی ذی العیاب المخول . (معجم البلدان ). ◄ زمینی است مر بنی یربوع را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قطعه زمینی است آن بنی یربوع . و گویند در حزن بنی یربوع که میان کوفه و قید قرار دارد دره هایی است که از جمله ٔ آنها غبیط و ایاد و دوطلوع و ذوکریت است . (معجم البلدان ). رجوع به عیون الاخبار ج ١ حاشیه ٔ ص ٧٧ و العقدالفرید چ مصر به اهتمام محمد سعید العریان ج ٦ ص ٥٤، ٥٥، ٥٦ و ٥٧ شود. ◄ یوم الغبیط، همان یوم اعشاش است، یومی (جنگ ) است بنی یربوع را نه مجاشع را.جریر گوید: و لو شهدت یوم الغبیط مجاشعُ و لانقلان الخیل من قُلتی نسر. (مجمع الامثال میدانی ). یاقوت آرد: یوم الغبیط از افضل ایام عرب است و آن را «یوم غبیطالمَدرَة» و «غبیط الفردوس » می گویند، و آن روزی است از برای بنی یربوع نه مجاشع (آنگاه شعر جریر را به عنوان شاهد آرد). و در همین روز عتیبةبن الحارث بن شهاب الیربوعی، بسطام بن قیس را اسیر کرد و بسطام چهارصد شتر فدیه داد و آزاد شد. (معجم البلدان ).
غبیط. [ غ َ ] (ع اِ) برنشستی همچون پالان بختی یا پالان شتر که بروی هودج بندند. یا پالان خُرد که قَتَب و احنائش یکی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، غُبُط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). هو من مراکب النساء یقتب بشجار و یکون للحرائر دون الاماء. (معجم البلدان ). ◄ آب روی اززمین بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مسیل آبی که دربلندی جاری شود. (اقرب الموارد). ◄ زمین پست . زمین فراخ هموار بلنداطراف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ جیوه . سیماب . (برهان قاطع ذیل مدخل آبک ). رجوع به سیماب شود. ◄ (ص ) یاقوت در معجم البلدان چنین استنباط کرده است که : غَبیط کأنه فعیل است از غبطه، به معنی حسن الحال، و یا از غبط که معنی آن نزدیک به معنی حسد است . (معجم البلدان ). ◄ خون تازه . (مقدمةالادب زمخشری ص ٤٧).