غباوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ وَ) [ ع. غباوة ]<BR>۱- (مص ل.) کند ذهن شدن.<BR>۲- ابله شدن.<BR>۳- (اِمص.) گولی.<BR>۴- احمقی، ابلهی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ وَ) [ ع. غباوه ] ۱- (مص ل.) کند ذهن شدن. ۲- ابله شدن. ۳- (اِمص.) گولی. ۴- احمقی، ابلهی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غباوت . [ غ َ وَ ] (ع مص، اِمص ) کندذهنی . (غیاث ) (آنندراج ). درنایافتن و ابله شدن . (تاج المصادر زوزنی ). گول گردیدن . نه دریافتن از چیزی . گولی . (منتهی الارب ). احمقی . سَفَة. غافلی . عدم فطانت . کندفهمی . نادانی . بلاهت . بلادت : وزیر چون پادشاه را تحریص نماید در کاری که به رفق ... تدارک پذیرد برهان حمق و غباوت خویش نموده باشد. (کلیله و دمنه ). امیر سیف الدوله دانست که حرکت آن حضرت سبب جهل و غباوت اهل تدبیر و نقصان رشد ناصح و مشیر است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٠٣).