غاو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) نک غال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) نک غال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غاو. (اِ) بر وزن و معنی گاو است که به عربی آن را بقر گویند چه در فارسی غین و گاف تبدیل می یابند. (برهان ). ◄ سوراخی باشد در زیر زمین جهت خوابیدن گوسفندان و جانوران دیگر. (برهان ). گوی را گویند که در زیر زمین درست کنند برای جای جانوران و گوسفندان و آن را غال نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). آغل، لون، بحسب استعمال شهرهای جنوب خراسان . و در آخر کلمات بهمین معنی ترکیب شود: شبغاو، غژغاو، شوغا، کژغاو. به این کلمات رجوع شود. زِرب و زَرب . زریبة. (منتهی الارب ).