غامض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) دشوار، پوشیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) دشوار، پوشیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غامض . [ م ِ ](ع ص ) زمین پست نرم . زمین مغاک . ج، غوامض . (منتهی الارب ). زمین هموار. (مهذب الاسماء). ◄ مرد سست حمله . ◄ سخن پوشیده و دور، خلاف واضح . (منتهی الارب ): کلام غامض ؛ سخن پوشیده و دور. سخن باریک معنی . (صراح ). گفتار مشکل، دشوار، سخت، عسیر، دشخوار. کلام دور از فهم، پیچیده، آنچه دریافته نشود. معقد. باتعقید. مسئله ٔ غامض، دشوار، تاریک . یقال مسئلة غامضة لاتعرف . (مهذب الاسماء). ج، غوامض . و در فارسی کلمه ٔ غامض با کردن و شدن صرف شود : و اگر شاعر باشی جهد کن تا سخن تو سهل و ممتنع باشد و پرهیزاز سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را بشرح آن حاجت باشد مگوی که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش . (قابوسنامه ). ◄ مرد گمنام و بیقدر خوار. ◄ گوهر مرد و حسب وی که مشهور نباشد. ◄ پابرنجن پرکننده ساق را. ◄ بزرگ و فربه از شتالنگ و ساق . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
سخت، دشوار، پیچیده