غالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- غلو کننده.<BR>۲- گران بها.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِفا.) ۱- غلو کننده. ۲- گران بها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غالی . (ع ص ) نرخ گران . یقال بعته بالغالی ؛ ای بالغلاء. (منتهی الارب ). گران . (مهذب الاسماء). گران قیمت، مقابل کم بها. (آنندراج )(غیاث ). مقابل رخیص، ارزان . ◄ گرانبها. نفیس . قیمتی . قازح، سعر قازح ؛ ای غالی . (منتهی الارب ). ◄ نعت فاعلی از غلو. غلوکننده . (مهذب الاسماء). ◄ آنکه در حق علی علیه السلام یا یکی از ائمه غلو کند. (فردی از) گروهی که حضرت ولایت پناه را به اعتقاد خود خدامیدانند. (آنندراج ). رجوع به غلاة و غالیان شود. ◄ مفرط. افراطی . ازحد گذرنده . از حد درگذرنده . ج، غُلاة. سمعانی آرد: این انتساب افراط و مبالغه در غلو را افاده میکند. (انساب سمعانی ) : برتر مشو از حدّ و نه فروتر هش دار مقصر مباش و غالی . ناصرخسرو. خواری مکش و کبر مکن بر ره دین رو مؤمن نه مقصر بود ای مرد نه غالی . ناصرخسرو. هر که بدین فرقه ٔ غالی و اهل بدعت جافی انتما داشت و از منهاج دین قویم و جاده ٔ مستقیم عدول جسته بود همه را مثله گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٩٩). ولی آن بقعه در کفر و کنود غالی است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٤). و رجوع به غالیه شود. ◄ در اصطلاح درایه از الفاظ ذم و قدح است . ◄ گوشت فربه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بنهایت قوت دور اندازنده تیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غالی . (معرب، اِ) شیر به لغت یونانی . (منتهی الارب ).اسم یونانی لبن است . (تحفه ) (فهرست مخزن الاودیه ).
غالی . (اِ) املائی است از قالی، که گستردنی از پشم رنگین با گل و بوته است و نقش و نگارهای شگفت بر آن می بافند و در رویش می نشینند و کوچکتر آن را غالیچه گویند : نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد و مینا نپوید آهو اندر دشت جز بر غالی و پرنون . رودکی (از شعوری ). و رجوع به قالی و قالیچه شود.