عیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیس . [ ع َ ] (ع مص ) گشنی کردن ِ گشن ماده شتر را. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
عیس . [ ع َ ] (ع اِ) آب گشن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماءالفحل، و آن کشنده است زیرا خطرناک ترین سم است . (از تاج العروس ).
عیس . (ع اِ) شتران سپید سرخ موی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). شتران سپیدرنگ، که با سپیدی آنها رنگ بور یا تیرگی ناآشکاری مخلوط باشد. و گویند که آن از انواع نیکوی شتر است . (از اقرب الموارد). یکی نر آن أعیس و یکی ماده ٔ آن عَیساء است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گاهی ازین لفظ، قافله مراد باشد. (آنندراج ).