عیسوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیسوی . [ س َ وی ی / وی ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به عیسی . عیسائی . عیسی ّ. رجوع به عیسی شود : مرفق دهم به حضرت صاحب قصیده ای خوشتر ز اشک مریمی و باد عیسوی . خاقانی . باد چو باد عیسوی گرد سم براق او از پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی . خاقانی . این قصه ٔ عجب شنو از بخت واژگون ما را بکشت یار به انفاس عیسوی . حافظ. - دین عیسوی ؛ دین عیسی . دین نصرانی . دین ترسایان : گفت هر یک را به دین عیسوی نائب حق و خلیفه ٔ من توئی . مولوی . - عیسوی دم ؛ عیسوی نفس . دارنده ٔ دمی چون دم عیسی . صاحب نفسی چون نفس عیسی : عیسوی دم باد و احمددیم و چشم حادثات در شکرخواب عروسان از دم و از دیم او. خاقانی . - عیسوی وار ؛ مانا و مشابه حضرت عیسی . همچون عیسی . (ناظم الاطباء). - ◄ مانا و مشابه عیسویان . (ناظم الاطباء). - عیسوی هش ؛ آنکه او را هوش و فراستی در پزشکی همانند عیسی است . که مرده زنده کند : میباش طبیب عیسوی هش اما نه طبیب آدمی کش . نظامی . - مذهب عیسوی ؛ مذهب ترسایان، که پیرو حضرت عیسی میباشند. (ناظم الاطباء). - نَفَس عیسوی ؛ دم عیسوی . رجوع به عیسوی دم شود : فتنه ٔ سامریش در دهن شورانگیز نفس عیسویش در لب شکّرخا بود. سعدی . ◄ مسیحی . ترسا. نصرانی . خاج پرست . صلیب پرست . چلیپاپرست . اهل تثلیث . یکی از ارباب تثلیث . ج، عیسویّون، عیسویّین . (فرهنگ فارسی معین ).