عیزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیزار. [ ع َ ] (ع ص ) سخت و استوار از هر چیزی . ◄ کودک چست و سبکروح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) نوعی از کاسه ٔ آبگینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نوعی از قدح شیشه . (از اقرب الموارد). ◄ درختی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و یکدانه ٔ آن را عیزارة گویند. ◄ مرغی است درازگردن که پیوسته در آب باشد، و آن را سبیطر نیز گویند. و برخی گویند که آن همان «کرکی » است، و آن را أبوالعیزار نیز نامیده اند. (از اقرب الموارد). و رجوع به منتهی الارب و آنندراج شود. - ابوالعیزار ؛ کنیت مرغ عیزار. رجوع به عیزار شود. - ◄ کنیت شیطان است . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
عیزار. [ ع َ ] (اِخ ) ابن هارون بن عمران . نام پدر الیاس نبی علیه السلام است . (از منتهی الارب ).