عیدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیدان . (ع اِ) ج ِ عود. رجوع به عود شود : سلیخه ٔ منقا و عیدان السلیخه از هر یک نیم درمسنگ . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
عیدان . [ ع َ ] (ع اِ) خرمابنان دراز، و از آن است کاسه ای که آن حضرت (ص ) در آن بول میکرد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). نخل های طویل (یک دانه ٔ آن را عیدانة گویند). (از اقرب الموارد).
عیدان . [ ع َ ] (اِخ ) جایگاهی است که در شعر بشربن ابی خازم از آن یاد شده است . رجوع به معجم البلدان شود.