عید کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عید کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عید گرفتن . جشن به پا کردن . ◄ عید فطر و یا اضحی گرفتن : چرخ بر من عید کرد و هر مهم ماه نو صاع تهی بنمود و بس . خاقانی . بر دل ما عید کرد اندوه تو وز صبر ما هرچه فربه دید ناگه کشت و قربان تازه کرد. خاقانی . شد شام و ندیدم رخ او آه ندیدم فردا نکنم عید که شب ماه ندیدم . ملا نسبتی تهانیسری (از آنندراج ).