عیب پوشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیب پوشیدن . [ ع َ / ع ِ دَ ] (مص مرکب ) مخفی کردن عیب .نهان کردن نقص و گناه . مقابل عیب جستن : ره من همه زهر نوشیدن است هنر جستن و عیب پوشیدن است . نظامی . ور خدا خواهد که پوشد عیب کس کم زند در عیب معیوبان نفس . مولوی . به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن . حافظ. بر من رسواشده ٔ عیب کوش عیب تو پوشی که توئی عیب پوش . امیرخسرو (از آنندراج ). گر نظیری شکوه از بی مهریت دارد مرنج عیب مولا را چو پوشد بنده دولتخواه نیست . نظیری . پرده ٔ مردم دریدن عیب خود بنمودن است عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش . صائب .