عیب آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیب آوردن . [ ع َ / ع ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) ظاهر کردن عیب . (آنندراج ). عیب گرفتن . آهو متوجه ساختن : تو عیب کسان هیچگونه مجوی که عیب آورد بر تو بر عیبگوی . فردوسی . تو این آب روشن مگردان سیاه که عیب آورد بر تو بر عیب خواه . فردوسی . همی داستان را سخن پرورند نباید که بر نامه عیب آورند. فردوسی . چنان زی که از رشک نَبْوی به درد که عیب آورد عیب جوینده مرد. اسدی . چه هر دو تهی می برآیند از آب چه عیب آورد مر سبد را سبد. ناصرخسرو.