فرهنگ لغت

عیانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عیانی . (ص نسبی ) آشکار. مقابل نهانی : چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش زیرا که بگسترد خزان راز نهانیش . ناصرخسرو. بر عالم علویش گمان بر چوفرشته هرچند که اینجا بود این جسم عیانیش . ناصرخسرو. ◄ جاسوس . (ناظم الاطباء). ◄ اصلی . غیراندر. غیرناتنی . - برادر و خواهر عیانی ؛ برادر و خواهر از یک پدر و مادر. (ناظم الاطباء). در مقابل برادر اعیانی (برادر رحمی ). رجوع به اعیانی شود.

معنی عیانی | فرهنگ لغت