عیاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیاش . [ ع َی ْ یا ] (ع ص ) بسیار زیست کننده و نیکوحال . (ناظم الاطباء). صیغه ٔ مبالغه است از «عیش »، یعنی دارای حیات گشتن . ◄ فروشنده ٔ «عیش » یعنی نان . (از اقرب الموارد). ◄ (از ع، ص ) خوب زندگانی کننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). بسیار خوشگذران و کسی که بیشتر زندگانی خود را در خوشی و خرمی گذراند و مشغول لهو و لعب باشد و از امور عالم بی خبر و بی بهره بود. (ناظم الاطباء). ◄ شهوت پرست و فاسق و فاجر و ماژپرست .
عیاش . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) نام چند تن از محدثان میباشد. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس شود.
عیاش . [ ع َی ْیا ] (اِخ ) رجوع به ابوعبداﷲ (عیاش جشمی ...) شود.