عیاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیاشی . [ ع َی ْ یا ](حامص ) عمل عیاش . عیش و عشرت و خوشگذرانی و شادی و اشتغال به شادی . ◄ شهوت پرستی و فسق و فجور و ماژپرستی . (ناظم الاطباء). و رجوع به عیاش شود.
عیاشی . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) محمدبن احمد مالکی زیانی عیاشی، مکنی به ابوعبداﷲ. وی از بنی مالک بن زغبةبود و از مجاهدان مغرب اقصی بشمار میرفت . او را جنگهایی با پرتقالیها میباشد که شرح آنها در الاعلام زرکلی آمده است . عیاشی بسال ١٠٥١ هَ . ق . در طنجه بقتل رسید. رجوع به الاعلام زرکلی و الاستقصا ج ٣ ص ١٠٧ شود.
عیاشی . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) محمدبن مسعود عیاشی سمرقندی . از فقهای بزرگ شیعه ٔ امامیه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری . رجوع به ابوالنصر (محمدبن ...) و مآخذ ذیل شود: خاندان نوبختی ص ١٤٠، الاعلام زرکلی، الفهرست ابن الندیم، سفینةالبحارج ٢ ص ٣٠١، منهج المقال ص ٣١٩، الذریعة ج ٤ ص ٢٩٥.
فرهنگ طیفی واژهدان
خوش گذرانی، بزنوبکوب، ورجه ورجه، شب زندهداری، عیش، عشرت، کامرانی، لهو و لعب
واژگان فارسی سره واژهدان
کامجویی، خوشگذرانی