عکنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ نَ یا نِ) [ ع. عنکة ] (اِ.) نورد شکم از فربهی ؛ ج. عُکن، اعکان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ نَ یا نِ) [ ع. عنکه ] (اِ.) نورد شکم از فربهی ؛ ج. عُکن، اعکان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکنة. [ ع ُ ن َ ] (ع اِ) نورد شکم از فربهی . (منتهی الارب ). آنچه از شکم بواسطه ٔ فربهی، خم شود و چین خورد. (از اقرب الموارد). ج، عُکَن و أعکان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عکنه . [ ع َ ن َ ] (اِ) لغتی است که آن را در اندلس سورنجان و در عراق لعبت بربری خوانند. (برهان ) (آنندراج ). سورنجان . (الفاظ الادویة). لعبه ٔ بربریة و آن سورنجان است . (از اختیارات بدیعی ). لعبت بربریة، سورنجان، و قسمی از آن سورنجان دقیق است و آن سم قاتل است . (یادداشت مرحوم دهخدا).