عکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکم . [ ع َ ] (ع اِ) اندرون پهلو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عکم . [ ع ُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ عِکام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عکم . [ ع َ] (ع مص ) به جامه بستن رخت را و بار کردن . (از منتهی الارب ). کالا را بوسیله ٔ جامه بستن . (از اقرب الموارد). ◄ تنگ بار بر ستور بستن . (از منتهی الارب ). بستن بار بر شتر. (از اقرب الموارد). ◄ برای کسی تنگ بار بستن . (از منتهی الارب ). بار را برای کسی بستن . (از اقرب الموارد). ◄ دهن بند بربستن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بر گردانیده شدن از زیارت کسی . ◄ انتظار کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چشم داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) ◄ بازگردیدن بر کسی . ◄ قصد کردن زمینی را. ◄ باز ماندن از دشنام . ◄ فربه شدن شتر و توبرتونشستن پیه آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).