عکز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکز. [ ع َ] (ع اِمص ) گرفتگی و گرفتن به پنجه . (منتهی الارب ).
عکز. [ ع َ ] (ع مص ) تکیه نمودن بر عکازه ٔ خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ در زمین زدن نیزه را و سپوختن در آن . (از منتهی الارب ). فروکردن نیزه در زمین . (از اقرب الموارد). ◄ راه یافتن به چیزی و شناختن . (از منتهی الارب ). هدایت یافتن بوسیله ٔ چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ جمع کردن انگشتان را بر چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ ترنجیدن . (منتهی الارب ). گرفتن . (از اقرب الموارد).
عکز. [ ع ِ ] (ع ص ) مرد بدخوی زفت بدقال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَکِز. (لسان العرب ).