عکرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکرمة. [ ع ِ رِ م َ ] (ع اِ) کبوتر ماده، یا قمری ماده . و آن بصورت معرفه بکار رود و نیز با «ال » می آید. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کبوتر ماده . ج، عَکارم . (دهار).
عکرمة. [ ع ِ رِ م َ ] (اِخ ) جدی است جاهلی و فرزندان او بطنی از اوس را تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی به نقل از السبائک و نهایةالارب و البیان و الاعراب ).
عکرمة. [ ع ِرِم َ ] (اِخ ) معروف به ابومحمد الصادق . از داعیان بنی العباس در خراسان بوده است . رجوع به تاریخ حبیب السیر، چ طهران ج ١ ص ٢٥٨ شود.