عکد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکد. [ ع َ ک َ ] (ع مص ) فربه گردیدن سوسمار و شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فربه شدن سوسمار. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ چسبیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عکد. [ ع ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ عُکدة. (اقرب الموارد). رجوع به عُکدة شود.
عکد. [ ع َ ] (ع مص ) قادر گردانیدن . (از منتهی الارب ). ممکن گردانیدن . (از اقرب الموارد). ◄ پناه گرفتن به کسی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) عکد الشی ٔ؛ میانه ٔ چیزی . (از اقرب الموارد). عُکد. (منتهی الارب ). و رجوع به عُکد شود.