عکب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکب . [ ع َ ک َ ] (ع مص ) بسیار شدن دود. (از منتهی الارب ). دود کردن آتش . (از اقرب الموارد).
عکب . [ ع َ ک َ ] (ع اِمص ) سطبری لب و زنخ . ◄ سطبری دندان . ◄ یکدیگر نزدیک و چسبیده بودن انگشتهای پای . (منتهی الارب ). و رجوع به عَکب در معنی مصدری شود.
عکب . [ ع َ ] (ع مص ) سطبرشدن لب و استخوان زنخ . ◄ نزدیک شدن انگشتان پای . (از اقرب الموارد). و رجوع به عَکَب شود.