عکبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکبری . [ ع ُ ب َ را] (اِخ ) دهی است و نسبت بدان عُکَبراوی و عُکبَروی آید. (منتهی الارب ). دهی است و نسبت بدان عکبراوی و عُکَبری شود. (از اقرب الموارد). رجوع به عکبرا شود.
عکبری . [ ع ُ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به عکبرا، که شهرکی است بر دجله ده فرسنگ بالاتر از بغداد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به عکبرا شود.
عکبری . [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) عبدالجباربن عبدالخالق بن محمد، مکنی به ابومحمد و مشهور به جلال الدین . مفسر و از فقیهان حنبلی بود. به سال ٦١٩ هَ . ق . در بغداد متولد شد و مدتی در المستنصریه تدریس کرد و مدتی نیز نزد بدرالدین صاحب موصل بسربرد و به سال ٦٨١ هَ . ق . در بغداد درگذشت . او راست : تفسیرالقرآن، در هشت مجلد. المقدمة فی اصول الفقه و ایقاظ الوعاظ. (از الاعلام زرکلی از شذرات الذهب ).