عکاسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکاسی . [ ع َک ْکا ] (حامص ) عمل و شغل عکاس . (فرهنگ فارسی معین ). - فن عکاسی ؛ عکس برداری . (فرهنگ فارسی معین ) : آقا رضای پیشخدمت حضور همایون چون در فن عکاسی به درجه ٔ کمال رسیده به لقب عکاس باشی سرافراز گردید. (مرآةالبلدان ج ١ ص ٢٠). و رجوع به عکس برداری شود. ◄ (اِ مرکب ) مغازه ٔ عکاسی . (فرهنگ فارسی معین ). عکاسخانه . و رجوع به عکاسخانه شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
عکسبرداری، فوتوگرافی، سینما، هولوگرافی عکس، فتوگراف، نیمرخ، پرتره، آلبوم عکس آگراندیسمان هولوگرام دوربین عکاسی، پلاروید، دوربین دیجیتال، جعبه دوربین، عدسی، چشمی، آیینه، رفلکس، دیافراگم، شاتر، زوم، فلاش فیلم عکاسی، حساسیت فیلم، فیلم رنگی، فیلم سیاهوسفید، کاغذ حساس، ظهور، ثبوت، چاپ، فیلم چاپشده، اسلاید آتلیه تصویر دیجیتال، فرمت جیپگ، برنامه پردازش تصویر، فتوشاپ
واژگان فارسی سره واژهدان
فرتورگری، فرتورخانه