عویص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عویص . [ ع َ] (ع ص، اِ) کار دشوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یکی آن عویصة. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بیت و سخن دشوارمعنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شعرمشکل که استخراج معنی آن دشوار باشد. (از اقرب الموارد). ◄ کلمه ٔ غریب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کلمه ٔ غریب که فهم معنی آن دشوارباشد. (از اقرب الموارد). ◄ بلای نیک سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). داهیه و بلای شدید. (از اقرب الموارد). ◄ خاک سخت . ◄ جای درشت و بلند سنگریزه ناک . ◄ نفس و روح . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ توانایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قوت . (از اقرب الموارد). ◄ جنبش . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). حرکت . (اقرب الموارد). راههای آمدوشد روباه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طَرْق الثعلب . ◄ عویص الانف ؛ آنچه اطراف بینی است . (از اقرب الموارد).
عویص . [ ع ُ وَ ] (اِخ ) رودباری است مابین حرمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).دو وادی است مابین حرمین . (از اقرب الموارد). وادیی است از وادیهای یمامه . و گویند «عاص و عویص » دو وادی عظیم هستند بین مکه و مدینه . (از معجم البلدان ).