عواد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عواد. [ ع ِ ] (ع مص ) بازگشتن به کار و امر اول . (از اقرب الموارد). معاودت . (ناظم الاطباء). خوی کردن و عادت نمودن به چیزی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عادت خویشتن قرار دادن چیزی را. (از اقرب الموارد). مُعاودة. رجوع به معاودة و معاودت شود.
عواد. [ ع َ / ع ِ /ع ُ ] (ع اِ) چیز و خواسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنچه کسی دوست میدارد. (از اقرب الموارد): عُد، فان ّ لک عندنا عواداً حسنا؛ بازگرد، زیرانزد ماست برای تو آنچه را میخواهی و دوست داری . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
عواد. [ ع َ دِ ] (ع اِ فعل ) امر است، مثل نَزال ِ و تراک، یعنی عود کن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). اسم فعل قیاسی است که بر وزن فَعال ِ آمده و بمعنی عُد (بازگرد) میباشد.