عنم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنم . [ ع َ ] (ع اِ) گلنار را گویند، و معرب آن جلنار است، و آن گل درخت نوعی از انار باشد، و آن درخت بغیر از گل، میوه و ثمری دیگر ندارد. و سرد و خشک است در اول و دوم، خون شکم را ببندد. (برهان قاطع) (آنندراج ). به لغت دیلم و تنکابن داراوش نامند و از شاخه های درختها میرویَد و غیر شبومه است . برگش سبز باطراوت و انبوه و کوچکتر از برگ بادام و گلش سرخ و خوش منظر، در دوم سرد و خشک، و مقوی معده و حابس اسهال وسیلانات و نزف الدم و حیض است شرباً و ضماداً و حمولاً. و خاییدن برگ او مقوی دندان و لثه، و ضماد و ذرور او جهت جراحات تازه نافع است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
عنم . [ ع َ ن َ ] (ع اِ) درختی است حجازی که بارش سرخ باشد و بدان انگشتان خضاب کرده را تشبیه دهند، و یا آن از شاخه های خرنوب شامی است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رشته مانندی است که بدان انگور بر وادیج برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نخهایی است که انگور بوسیله ٔ آن از چوب بست آویخته گردد. (از اقرب الموارد). ◄ خار درخت طلح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نوعی از کربسه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ نوعی از وزغ . (از اقرب الموارد). یکی ِ آن عنمة. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ )نام مردی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).