عنقز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنقز. [ ع َ ق َ ] (ع اِ) دوائی است که آن را بفارسی مرزنگوش خوانند. (برهان قاطع). مرزنگوش، که نوعی از ریحان است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مرزنجوش است در لغت اهل نجد، اما اهل یمن آن را سَفسَف گویند. (از اقرب الموارد). و نیز رجوع به آذان الفار شود. ◄ نره ٔ خر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قضیب حمار. ◄ سم و زهر. (از اقرب الموارد). رجوع به عنقزة شود. ◄ داهیه و بلا. (از اقرب الموارد). رجوع به عنقزة شود. - ابوعنقز ؛ مردی است که یکی از قاضیان بجهت کنیه ٔ وی، شهادت او را رد کرد. و برخی او را ابوالعنقر، به راء مهمله گفته اند. (از اقرب الموارد). - ذات العنقز ؛ گویند ناحیه ای است در دیار بکربن وائل . (از معجم البلدان ).