عنعنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنعنة. [ ع َ ع َ ن َ ] (ع مص ) همزه راعین گردانیدن در لفظ، و آن در زبان بنی تمیم باشد، چنانکه بجای «أن »، «عن » تلفظ کنند. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
عنعنة.[ ع َ ع َ ن َ ] (ع مص ) موجود بودن «عنعنة» در کلام شخص . (از اقرب الموارد). رجوع به عنعنة شود. ◄ تکرار کردن «عن فلان » در روایت . نقل کردن حدیث و روایت از چند تن، بترتیب از پایین به بالا. (از فرهنگ فارسی معین ) (از اقرب الموارد) : علی التخصیص در ایام مغول که همگنان را به عنعنه مفهوم و مصور و مشاهده معلوم و مقرر است . (جامعالتواریخ رشیدی ).