عنان گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنان گشادن . [ ع ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) مقابل عنان کشیدن . راهی و روانه شدن . رفتن . عزیمت کردن . - عنان گشاده رفتن ؛ بسرعت رفتن و زود سپری شدن : دریغا عمر که عنان گشاده رفت . (کلیله و دمنه ). - عنان گشاده گشتن ؛ مطلق و آزاد شدن . از قید رستن : برگهای دشت که پای بسته ٔ دام سرمای دی بودند ومانند بهمن در دست بهمن مانده بسعی باد صبا دل فراخ و عنان گشاده گشت . (تاریخ جهانگشای جوینی ).